الشيخ فاضل اللنكراني
187
اخلاق فاضل (فارسى)
كنجكاوى و بررسى حافظه ، حسن نيّت قلب ، معرفت امور عقل و خرد ، مهرورزى و رحمت دست ، ديدار علما و دانشمندان پا ، سلامت همّت ، ورع و پرهيزكارى حكمت ، نجات و رستگارى قرارگاه ، عافيت جلودار ، وفا مَركب ، نرمش سخن اسلحه ، رضا شمشير ، مدارا كمان ، گفتگوى با علما لشكر ، ادب ثروت ، دورى از گناهان پس انداز ، احسان و نيكى توشه ، سازگارى آشاميدنى ، هدايت رهبر و رهنما و دوستىِ نيكان رفيق او مىباشد . اين حديث حقيقتاً يك اعجاز و كرامت است ، چنين معارفى بايد از بيت مرتبط با وحى صادر شود و گرنه امكان ندارد افراد عادى بتوانند چنين مطالبى را به اين زيبايى بيان كنند . چند جمله از اين روايت مفصل و جالب را توضيح مىدهم : از كلمهء « كَانَ » ، حالت استمرار و تعدّد استفاده مىشود ، از اين رو معلوم مىشود اين مطلب مورد عنايت اميرالمؤمنين بوده كه حضرت آن را مكرر بيان كردهاند . حضرت مىفرمايد : جويندهء علم با يادگرفتن تعدادى اصطلاح به حقيقت آن دست پيدا نمىكند بلكه علم با فضيلتهاى زيادى همراه است و زمانى كه آن فضايل محقق شد مىتوان گفت كه شخص با تلاش و كوشش آن را بهدست آورده است . حضرت امير ( ع ) با لطافت خاصى ، علم را به بدن انسان تشبيه كرده است و با تعبيرهاى جالبى ، سر ، چشم ، گوش ، زبان ، دست ، پا و ساير اعضاى اين بدن را مشخص مىكند . انسان در جسم مادى از نعمتهاى زيادى برخوردار است ، به طورى كه اگر در هر يك از اين نعمتهاى الهى كمى اختلال پيدا شود چه بسا زندگى او مختل شود و گاهى - خداى ناكرده - به دليل از بين رفتن حتى يك عضو ، خصوصاً اعضاى مهم و حساس ، خطرات بزرگى او را تهديد خواهد كرد . به همين دليل نبى اكرم ( ص ) در دعاى معروفى كه منسوب به ايشان است مىفرمايد : خدايا ! چشم و گوش من را - كه اعضاى مهم بدن من هستند وارث من قرار بده ! « 1 »
--> ( 1 ) . عن الباقر ( ع ) قال : كان النبى ( ص ) إذا رمد هو ، أو أحد من أهله ؛ أو من أصحابه ؛ دعا بهذه الدعوات : اللّهمّ متعنى بسمعى ، و بصرى ، و اجعلهما الوارثين منّى ، و انصرنى على من ظلمنى ، و أرنى فيه ثأرى . ( سنن النبى ( ص ) ، ملحقات فى الاموات و ما يتعلق بها ، ص 207 ) هنگامى كه رسول خدا يا يكى از كسان يا اصحابش به درد چشم مبتلا مىشد ، آن حضرت براى استشفا اين دعا را مىخواندند : خدايا مرا از گوش و چشم بهره مند گردان و آن دو را وارث من قرار ده و مرا بر كسى كه به من ستمكند نصرت ده و انتقامم را از او بگير . أَبُو حَرْبِ بْنُ أَبِى الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِى عَنْ أَبِيهِ قَالَ : قَدِمْتُ الرَّبَذَهءَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِىذَرٍّ جُنْدَبُ بْنُ جُنَادَهءَ فَحَدَّثَنِى أَبُوذَر فَقَالَ : دَخَلْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فِى صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ( ص ) فِى مَسْجِدِهِ فَلَمْ أَرَ فِى الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ وَ عَلِى إِلَى جَانِبِهِ جَالِسٌ فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَهءَ الْمَسْجِدِ فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ! بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى أَوْصِنِى بِوَصِيَّهءٍ يَنْفَعُنِى اللَّهُ بِهَا فَقَالَ : نَعَمْ وَ أَكْرِمْ بِكَ يَا أَبَاذَرٍّ ! إِنَّكَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ إِنِّى مُوصِيكَ بِوَصِيَّهءٍ فَاحْفَظْهَا فَإِنَّهَا جَامِعَهءٌ لِطُرُقِ الْخَيْرِ وَ سُبُلِهِ فَإِنَّكَ إِنْ تَحْفَظْهَا كَانَ لَكَ بِهَا كِفْل . . . يَا أَبَاذَر ! نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِيهِمَا كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ الصِّحَّهءُ وَ الْفَرَاغُ يَا أَبَاذَرٍّ ! اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ : شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِك . ( مجموعهء ورام ، ج 2 ، الجزء الثانى ، ص 52 ) ابوالاسود گويد : در ربذه بر ابوذر وارد شدم ، ابوذر برايم نقل كرد كه روزى اول وقت در مسجد خدمت رسول اكرم ( ص ) شرفياب شدم كه هيچ كس جز رسول اكرم و على 8 كه در كنار او نشسته بود در مسجد ديده نمىشد ، از خلوت مسجد استفاده كردم و عرضه داشتم : يا رسول اللَّه ! پدر و مادرم فدايت ممكن است مرا وصيّت سودمندى بفرماييد فرمود : اى اباذر ! - كه در نزد ما محترم و از اهل بيتى - من اينك تو را وصيتى مىكنم كه اين وصيت جامع همهء راههاى خير و سعادت است و اگر آن را به كار بندى كفيل تو خواهد بود ، پس نگهبان آن باش . اى اباذر ! دو نعمت است كه بسيارى از مردم در آن مغبون مىشوند : سلامت و فراغت . اى ابا ذر ! پنج چيز را قبل از پنج چيز مغتنم شمار : جوانى را قبل از پيرى و سلامت را قبل از بيمارى و ثروت را قبل از ندارى و فراغت را قبل از گرفتارى و زندگى را پيش از مرگ .